X
تبلیغات
یاد داشت های یک دانشجوی جامعه شناسی - بررسی نقش آموزش مهارتهای زندگی در پیشگیری از اعتیاد
 
یاد داشت های یک دانشجوی جامعه شناسی
جامعه شناسی نیاز امروز بشر
درباره وبلاگ


اینجانب علی رجنی (رسول) دارای مدرک کارشناسی رشته علوم اجتماعی واحد آزادشهر هستم . به دلیل علاقه زیادی که به این علم دارم وبلاگی با این موضوع در اختیار علاقه مندان قرار دادم تا بتوانم رسالت خود را در قبال دریافت علم و ترویج آن در بین همگان انجام داده و به پایان برسانم .

اگر مایل به تماس با من هستید
09112720642
پاسخگوی سئوالات شما عزیزان هستم .

چکیده : نگارنده براین باور است که انسانها از طریق فراگیری مهارتهای زندگی در طی حیات اجتماعی توانسته اند ضمن سازگاری با طبیعت پیرامون و رفتار مثبت و سازنده در جامعه ، زمینه بقاء نسل خود و ایجاد و انتقال فرهنگ و تمدن منحصر به فرد را فراهم نمایند . لذا انسان با برخوردار از قدرت تفکر و تصمیم گیری عقلانی و منطقی و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و برقراری روابط اجتماعی مفید و سازنده با دیگران ، ضمن نیل به سلامت جسمی ، روانی و رفتار اجتماعی مطلوب ، می تواند زمینه ایجاد و برقراری جامعه سالم را تدارک ببیند ، بنابراین می توان هر فردی را از خردسالی از طریق آموزش مهارتهای زندگی از چنان توان و قدرتی (مادی و روانی) برخوردار نمود که با انواع نابهنجاریها همچون اعتیاد ، مبارزه و خود و دیگران را از گرفتار شدن به دام آن برهاند .

 

واژه های کلیدی : مهارتهای زندگی ، آموزش ، نابهنجاریها ، اعتیاد ، معتاد ، پیشگیری ، جامعه سالم .

مقدمه :

کسب مجموعه ای از توانائی ها ، زمینه ای از سازگاری و رفتار مثبت و مفید را برای انسانها فراهم ساخت که باعث بقاء نسل وی در طی تاریخ و پذیرش مسئولیتهای اجتماعی در طی حیات اجتماعی گردید . از سوی دیگر این مجموعه از توانائیها موجب شد تا انسان بدون وارد ساختن لطمه به دیگران در روابط بین فردی و با پذیرش انواع مسئولیتهای اجتماعی در برقراری روابط اجتماعی با افراد و گروه های جامعه مؤفق گردد . امروزه از این مجموعه از توانائیها به عنوان مهارتهای زندگی یاد می شود . هر نوع کمی و کاستی و یا خلل و ضعفی در این مجموعه و یا عوامل متشکله آن ، موجب خواهد شد تا برخی از پدیده ها و رفتارهای نابهنجار در فرد انسانی شکل بگیرد و در نتیجه روند پذیرش مسئولیتهای اجتماعی و روابط بین فردی و اجتماعی وی را تحت تأثیر قرار دهد . در این راستا یکی از رفتارهای نابهنجاری که ممکن است در طی زندگی در برخی از انسانها شکل بگیرد ، اعتیاد به مواد مخدر است . مصرف مواد مخدر خود نوعی از رفتار نابهنجار را در فرد باعث می شود که فرد ابتدا به خود لطمه و سپس بر خانواده و دیگران و خواسته ها و سطوح انتظارات آنان و بر روابط بین فردی و اجتماعی خود لطمه و صدمه وارد می کند ،. در این صورت ضرورت دارد تا با اتخاذ تمهیدات و یا با ایجاد زمینه هائی ، از روند شکل گیری و پیدایش و گسترش چنین رفتاری ممانعت بعمل آورد . از آنجا که این رفتار و پدیده نابهنجار از طریق تضعیف مجموعه ای از توانائیهای فرد و نفوذ در آن بتدریج شکل می گیرد ، بنابراین به نظر نگارنده می توان از طریق آموزش در راستای تقویت و تحکیم این مجموعه از توانائیها ، یعنی مهارتهای زندگی ، با شناخت عوامل موثر در پیدایش و کانالهای نفوذی این رفتار نابهنجار ، مانع از شکل گیری و گسترش آن در افراد و جامعه گردید .


رویکردهای مطرح در پیشگیری از مصرف مواد مخدر

 

رویکرد اطلاع رسانی (افزایش اطلاعات) :

این رویکرد بر مبنای نظریه عقلانی رفتار انسان پایه ریزی شده است . بدین معنا که سوء مصرف مواد ممکن است به دلیل فقدان آگاهی کافی در مورد پیامدهای آسیب رساننده مصرف مواد باشد . بنابراین ، اطلاع رسانی و افزایش آگاهی در مورد خطرات مصرف مواد باعث می شود افراد احتمالاً شیوه های منطقی تری در مواجهه با این مسأله اتخاذ کنند . .(باقری و بهرامی، 1381: 152- 151)

رویکرد آموزش عاطفی :

رویکرد آموزش عاطفی بر نیاز روان شناخت افراد متمرکز است . رویکرد آموزش عاطفی بر تحول اجتماعی و شخصی افراد تأکید می کند . تمرکز بر مولفه های تحول (تحول اجتماعی و شخصی) به منظور غلبه یافتن بر صعف هایی است که گمان می رود خطر سوء مصرف مواد را افزایش دهد . آموزش ویژگیهایی همچون عزت نفس ، خودآگاهی ، تصمیم گیری مسئولانه ، بهبود روابط معین فردی از طریق آموزش ارتباط عاطفی ، افزایش توانایی افراد برای کامروا ساختن نیازهای شخصی از طریق نهادهای اجتماعی موجود ، از ویژگی های این رویکرد است . .(همان، 1381: 152-153)

رویکرد جایگزین (جانشین) :

 یکی دیگر از روش های پیشگیری از سوء مصرف مواد ، بر بازسازی بخشی از محیط افراد (بویژه نوجوانان) متمرکز است . الگوی اساسی در رویکرد جایگزین ، به طور عمده ایجاد مراکزی است که فراهم کننده مجموعه فعالیت هایی ویژه (مثل مراکز ورزشی ، مراکز کارهای ذوقی و هنری ، فعالیت های گردشگری علمی ، سرگرمی) باشد.(همان، 1381: 153).

رویکرد نفوذ اجتماعی :

 تحقیقات صورت گرفته در دانشگاه هوستون در اواخر دهه 1970 نشانگر تحول عظیمی در جهت گیری رویکردهای پیشگیرانه است . این رویکرد متأثر از نظریه روابط ترغیب کننده مگ گوار (1968) و مفهوم ایمن سازی روانی اسن . در واقع ، این جهت گیری جدید پاسخی به یافته های ناامید کننده مطالعاتی بود که کارامدی یافته های رویکرد اطلاع رسانی ، آموزش عاطفی و جانشین را به محک آزمایش گذاشته بودند .(همان، 1381: 154)

رویکرد یکپارچه نفوذ اجتماعی افزایش توانایی :

پایه نظری رویکرد حاضر ، نظریه شناختی اجتماعی بندورا (1997) و نظریه رفتار مشکل جسور است (به نقل از بوتوین ، 1997) در این رویکرد سوء مصرف مواد به عنوان رفتاری آموخته شده و رفتار کنشی که از تعامل بین عوامل اجتماعی (بین فردی) و عوامل فردی (درون فردی) منتج شده ، مفهوم سازی شده است . این رویکرد با وجود مشترکاتی که با رویکرد نفوذ اجتماعی دارد ، از ویژگیهای مهمی برخوردار است که عبارتند : از تأکید بر آموزش مهارتهای خود مدیریتی شخصی ، کلی و مهارتهای اجتماعی . (همان، 1381: 154)

 

برنامه آموزش مهارت های زندگی برای پیشگیری از مصرف مواد مخدر :

برای نخستین بار برنامه آموزش مهارتهای زندگی توسط ژیلبرت ، ج بوتوین از دانشگاه کرنل برای پیشگیری از سوء مصرف سیگار در میان نوجوانان ، در سال 1997 طراحی شد . پس از آن نیز برای پیشگیری از مصرف الکل و مواد مخدر مورد استفاده قرار گرفت . در این برنامه آموزش مهارتهای زندگی از سه قسمت تشکیل شده است :

1- آموزش مهارتهای شخصی شامل بهبود تصمیم گیری ، تفکر اعتقادی ، مقاومت در برابر جاذبه تبلیغات ، مقابله با اضطراب اجتماعی و تکنیکهای تغییر خود .

2- آموزش مهارتهای اجتماعی شامل مهارتهای ارتباط کلامی و غیر کلامی ، شناخت علل سوء تفاهم ها و راههای اجتناب از آن و مهارت چگونگی ابراز وجود .

3- آموزش مربوط به مواد مخدر یا آموزش مهارتهای مربوط  به مشکل سوء مصرف که شامل : ارایه اطلاعاتی درباره میزان شیوع فعلی سوء مصرف مواد ، پیامدهای کوتا مدت و بلند مدت سوء مصرف و مهارتهای مقاومت و نه گفتن به پیشنهاد مصرف مواد است . (باقری ، بهرامی احسان ، 1381: 155) .

 

اعتیاد و معتاد :

معمولاً اعتیاد را به عادت کردن ، خو گرفتن ، خوگر شدن ، و خود را وقف عادتی نکوهیده کردن معنی کرده اند . به یک عبارت دیگر مبتلا شدن به مصرف مداوم مواد مخدر که از نظر جسمی و اجتماعی از نگاه دیگران زیان آور شمرده می شود ، اعتیاد نام دارد . در طب جدید معمولاً بجای واژه اعتیاد از کلمه « وابستگی به دارو » استفاده می شود ، بدین مفهوم که انسان بر اثر بکاربردن نوعی از مواد شیمیایی، برای همیشه به آن وابستگی یافته بطوریکه با دست یافتن و استفاده از آن به آرامش و لذت می رسد و عدم مصرف آن با دردهای جسمی و روانی (خماری) همراه است . (فدائی و سجادیه ،1365: 19)

سازمان بهداشت جهانی ماده مخدر را چنین تعریف کرده است : هر ماده ای که پس از وارد شدن به درون ارگانیسم بتواند بر یک یا چند عملکرد از عملکردهای او  تأثیر بگذارد ، ماده مخدر است . مطابق این تعریف مصرف کنندگان مواد مخدر ، افرادی غیر طبیعی و منحرف هستند . اما سازمان ملل متحد در سال 1950 اعتیاد به موادمخدر را چنین تعریف نمود : اعتیاد به مواد مخدر عبارت است از مسمومیت تدریجی یا حادی که به علت استعمال مداوم یک دارو اعم از طبیعی یا ترکیبی ایجاد می شود و به حال شخص و اجتماع زیان آور می باشد .(صالحی ، 1371 : 9 ).

اما معتاد چه کسی است ؟ عموماً معتاد به کسی اتلاق می شود که در اثر مصرف مکرر و مداوم ، وابسته و متکی به مواد مخدر یا دارو شده باشد و یا به عبارت دیگر قربانی هر نوع وابستگی دارویی یا روانی به مواد مخدر ، معتاد شناخته می شود . بنابراین معتاد کسی است که در نتیجه استعمال طولانی مدت از دارو در بدن وی حالت مقاومت اکتسابی ایجاد شده ، بطوریکه بعد از مدتی دارو یا مواد مخدر بیشتری را طلبیده و آن را بدون ناراحتی تحمل می کند و اگر دارو به وی نرسد اختلالات روانی و فیزکی موسوم به سندروم محرومیت ( عوارض و ظاهرات جسمتنی و روانی در موقع نرسیدن مواد مخدر به بدن ) در او ایجاد می شود . (ستوده ، 1379 : 192)

عوارض اعتیاد :

عوارض اعتیاد شامل سه گروه زیر می باشد :

1- عوارض جسمانی : این نوع عوارض از حالت معمولی آغاز تا حاد در افراد مبتلا به اعتیاد به انواع مواد مخدر مشاهده شده است . مانند خمیازه ، عطسه ،ریزش آب از بینی و چشم تا دردهای عضلانی در دست و پا و ستون فقرات و تهوع ، دلپیچه و بی اشتهائی و لاغر و زرد شدن و ...

2- عوارض روانی : معتاد فاقد تعادل روانی است و لاابالی گری، عدم توجه به اصول و مقررات جامعه ، تسلیم شدن در برابر پیشامدها ، ضعف اراده ، بی توجهی به مسئولیتهای فردی و اجتماعی از خصوصیات رفتاری افراد معتاد است . معتادان از لحاظ عاطفی نابالغ ، عصیانگر، بی قرار ، دارای احساسات خصومت زا هستند . همچنین افرادی مضطربند که احساس بی کفایتی و تنهایی می کنند

3- عوارض اجتماعی : معتادان نه تنها مولد و سازنده نیستند بلکه مصرف کننده اند و غیر از ضرر اجتماعی هنر دیگری ندارند . فرد نسبت به اعضای خانواده خود احساس مسئولیت نمی کند موقعیت اجتماعی او متزلزل است ، به دیگران اعتماد ندارد . و برآوردن نیازهای خود را مقدم بر دیگران می داند . ( ستوده ، 1379 :198- 197)

 

نقش فقر و عدم ارضای نیازها در شکل گیری اعتیاد  :

اریک فروم در اثر خود موسوم به «جامعه سالم» (1963)  چنین می نویسد :

«جامعه ای که امکان ارضای نیازمندی را به اعضا خود نمی دهند افرادی را بار می آورد که دارای نشانه های ناسازگاری و پریشانی ذهنی هستند چنین جامعه ای یک جامعه بیمار است . برای پرهیز از این بیماری یا درمان آن ، باید امکانات زیر را فراهم آید :

- امکان فعالیت خلاق

- امکان داشتن یک هویت خاص برای خویشتن

- امکان برقراری ارتباط جامعوی با دیگران

- امکان جهت گیری در جامعه : داشتن یک چهارچوب مرجع و درک بخردانه تا فرد بتواند در چنین جامعه ای ریشه گیرد . » (شیخاوندی: 1373 ، 118)

اکثر صاحب نظران براین باورند که فقر نقش مهمی را در اعتیاد افراد دارد . درصد قابل توجهی از افراد نابهنجار و بزه کار و همچنین معتادان را افراد فقیر جامعه تشکیل داده اند . فقر و ناداری افراد موجب می گردد تا آنان توان تفکر منطقی و تصمیم گیری اصولی را از دست بدهند نتوانند مطابق میل خود با دیگران روابط و رفتار داشته باشند و در نهایت با برخورد با معضل و مسأله ای نتواند بصورتی منطقی حل و فصل نماید و در نتیجه با ضعیف پنداری خود ، نه تنها با مشکل مبارزه نمی کند بلکه مسائل را نادیده گرفته و آنها را توجیه می نماید . از سویی برخی معتقدند که فرد باید توان تحمل مسائل و مشکلات را داشته و با روی آوری به قناعت خود را خوشبخت احساس کرده و به فقر خود فخر کند .

اما برخی همچون «الفرد مارشال» نظر متفاوتی دارند و به نظر وی : درست است که برغم فقر ، تحت تأثیر عوامل دینی و روابط دوستی و محبتهای خانواده ، ممکن است انسان احساس بزرگترین خوشبختی را بکند و امکان یابد استعدادهای خود را شکوفا سازد ولی با وجود این باید اذعان داشت که در محیط فقیر بویژه در مناطق پرجمعیت ، فقر اقتصادی موجب از بین رفتن و پژمرده شدن استعدادهای انسانی می شود . (شیخاوندی ،1373 : 201 )

فقر روی تندرستی و چگونگی فرهنگ خانواده و امکانات تحصیلی اثر میگذارد . مقدم برهمه فقر مانع می شود فرد به عنوان عضو فعال جامعه وظیه و دین خود را نسبت به جامعه داده و از حقوق جامعوی سیاسی و اقتصادی بهره مند شود .(شیخاوندی ،1373 : 200 )

بطورکلی باید گفت که فقر و ناداری ، توان تفکر و قدرت تصمیم گیری صحیح و اصولی را از فرد فقیر سلب می کند و از سویی با ضعیف و ناتوان پنداشتن خود به عوامل و پدیده هائی که به وی آرامش و آسایش جسمی و روانی می دهد پناه می برد . برای همین است که تعدد اولاد را در خانواده های فقیر مشاهده می گردد . 

افرادی که در جامعه احساس عدم امنیت شغلی ، اقتصادی ، اجتماعی و روانی می نمایند و یا بدلیل فقر و ناداری توان برقراری روابط اجتماعی مطلوب و مناسب با اقوام و آشنایان و دیگران ندارند ، آنان دیر یا زود خواسته و ناخواسته اسیر موادمخدر می شوند و یا با حرکت در مسیر رفتارهای نابهنجار ، غرق در انحرافات و بزه کاریهای اجتماعی می گردند .

فرد نابهنجار و معتاد خود را محور و مرکز امور قرار داده و سپس به قضاوت دیگران پرداخته و همواره خود را توجیه و دیگران را محکوم میکند . معتاد جامعه و دیگران را عامل بدبختی خود و فرد سارق نیز سرقت اموال دیگران را حق خود تلقی می نماید . معتاد پناه به مواد مخدر را  نوعی مبارزه با جامعه و دیگران میداند . او با بی تفاوتی با پدیده ها برخورد کرده و با کوچکترین تلنگری به پرخاشگری می پردازد . معتاد بی خیال و بدون تفکر در باره آینده خود و خانواده اش ، به تکرار رفتار خود می پردازد و قضا و قدر محور اعمال و آرزوها وی را تشکیل  می دهد .

 

مهارتهای زندگی و اهداف آموزش آن :

معمولاً مهارتهاي زندگي شامل « مجموعه اي از توانائيهاست كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي آورد ، اين توانايها، فرد را قادر مي سازد تا مسئوليتهاي اجتماعي خود را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواسته ها ، انتظارات روزانه ، بويژه در روابط بين فردي ، به شكل مؤثري روبرو شود » ( طارميان ، 1378 : 21 )

هدفهاي آموزش مهارتهاي زندگي نيل به تواناييها و قابليت‌هاي زير بيان شده است:

«1- كسب خود آگاهي1، خود ارزشيابي2 و عزت نفس3.

2- برقراري ارتباط با ديگران كه از جمله مهمترين آنها توانايي ‌گوش‌دادن به صحبتهاي ديگران‌است.

3- توانايي همكاري مانند توانايي بازي و كار مشترك تا رسيدن به هدف مشترك گروهي .

4- كسب تفكر انتقادي و توانايي ارزشيابي انتقادي اطلاعات ، نظريات و رفتارهاي ديگران و تفكر خلاق.

5- توانايي تصميم گيري سنجيده در تمام سطوح زندگي ، بر اساس جمع آوري اطلاعات صحيح ، سازماندهي و ارزشيابي آن و نتيجه گيري آنها.

6- توانايي مذاكره (مانند رسيدن به توافق با ديگران و بستن قرار داد)

7- توانايي مديريت ديگران با افراد (مانند توانايي گريز از برخود ، روشهاي ميانجيگري در درگيري ، مواجهه با درگيري و مجادله ، بطوريكه كمترين انرژي روحي را از دست بدهد و بيشترين بهره را از نيروي خلاق خود ببرد .

8- توانايي كنار آمدن با احساسات و فشارهاي روحي .

9- توانايي اظهار وجود (توانايي بيان روشن ، محكم و در عين حال محترمانه عواطف ، احساسات ، نيازها ، علايق ، نگرانيها و ترسها ).

10- توانايي روشن ساختن ارزشهاي اعتقادي (مانند توانايي تشخيص مجموعه ارزشها و اعتقادات شخصي و داشتن انعطاف لازم براي تصحيح ارزشهاو اعتقادات خود و پذيرش آراء و نظرات ديگران ).

11- توانايي پرهيز از خطر (توانايي پرهيز از سوء استفاده و خطرهاي شخصي درشكلهاي گوناگون)

12- توانايي مديريت اطلاع رساني (مانند توانايي در يافت و جمع آوري سازماندهي و تجزيه و تحليل اطلاعات و استفاده از آنها در هنگام ضرورت) .

13- توانايي ابراز آرزوها و اميد و تلاش در جهت جريانهاي مردمگرا، براي ايجاد تغييرات مطلوب در شرايط اجتمائي » . (آموزش ابتدايي ،  1378 : 67- 66 )

در واقع «يونيسف» از آموزش مهارتهاي زندگي و كسب تواناييهاي فوق الذكر اهداف خاصي را مدنظر دارد ، از جمله فرد پس از فراگيري مهارتهاي لازم نهايتاً به تواناييهاي زيردست پيدا كند.

«1- احساس مسئوليت در برابر خود ، ديگران ودر برابر تصميمها ، انتخابها و تعهدات خود در منابع طبيعي و منابع انساني ومحيط اطراف خود.

2- احترام به خود و ديگران ، بر اساس درك ديگران و ايجاد حس اعتماد در آنها نسبت به خود ، احترام گذاشتن به تفاوتهاي فردي و تفاوتهاي فرهنگي ملل.

3- برقراري رابطه مناسب با ديگران ، حفظ دوستي هاي مثبت و توانايي رها شدن از شكستها و ناكاميها و توانايي حل مسالمت آميز اختلافات ، بدون عقب نشيني كردن.

4- توانايي انديشيدن همراه با استدلال1، تفكر انتقادي2 ، ارزشيابي انتخابها و تصميم گيري صحيح و منطقي مثبت بر اساس آن تفكر » (آموزش ابتدايي ،  1378 : 67 )


بحث و نتیجه گیری  :

بطور کلی می توان كاركرد اساسي نظام و نهاد فرهنگي را جامعه پذيري افراد و مهمترين عامل آن را نيز نهاد آموزشي دانست . نظام فرهنگي تمامي ايده ها، آرزوها،انديشه ها، اعتقادات، باورهاي جمعي و آداب رسوم زندگي را كه نظام اجتماعي آنها را براي سازگاري و تطابق و حفظ انسجام خود مفيد و مثبت ارزيابي ميكند، شامل مي شود و نظام فرهنگي نیز ابزار و وسايل لازم را براي چنين روندي آماده مي سازد . (جرج ، ريتز1 . 1373، ص230 ) لذا مشاهده می گردد ، افراد از خردسالی توسط نهادهای  آموزشی رسمی یعنی مدارس تحت انواع آموزشها قرار مي گيرند تا از این طريق « جامعه پذير » شوند و آنچه را كه براي سازگاري و هماهنگي با نظام جامعه لازم و ضروري است ، فراگيرند و آنها را نهادينه ساخته و سپس در رفتار و اعمال خود بکار گیرند . به عبارت ديگر نظام فرهنگي از طريق نهادهای آموزشی به نقل و انتقال قابليتها و تواناييهايي به افراد مي پردازد تا آنان با كسب مهارتهاي لازم به نحوی شایسته و مطلوب به زندگی در جامعه مبادرت کند و در راستاي حفظ انسجام و يكپارچگي نظام اجتماعي گام بردارد و به خود و جامعه ضرر و زياني وارد نسازد .

در كشورمان ، همچون سایر کشورها ، آموزش رسمي علاوه بر آموزش خواندن و نوشتن ، مطالبی را نیز جهت بهتر زيستن و برقراری روابط سالم اجتماعی با دیگران داشتن آموزش می دهد. از آنجا كه براي ارائه اين مطالب از نهادها و الگوهاي ذهني استفاده مي شود ، چنين روندي موجب ميشود تا از طريق آموزش و اجتماعي شدن ، اين نهادها و الگوها به نظامهاي شخصيتي افراد منتقل شوند و در نهايت موجب اشاعه و گسترش آنها از يك نظام بهنظامي ديگر ميگردند .

از سوئی دیگر آموزش و پرورش زمينههاي رشد و تعالي فراگيران را از طریق انتقال انواع علوم و معارف و مهارتهاي جديد ، فراهم می سازد و همچنين موجبات شكل گيري انواع ويژگيها و خصائص از جمله خلاقيت در افراد می شود. لازم به ذكر است كه خلاقيت تنها در ابداع و نوآوري خلاصه نمي شود بلكه حل مسائل نيز نياز به خلاقيت دارد. « حل خلاق مسائل گاه به ديدگاهي تازه و بديع در فرايندهاي غير معمول و ظاهراً غير مربوط، و ايده هاي عجيب و نا آشنا نياز دارد ، افراد در جوامع اغلب به مرسومات و محفوظات كليشهاي كه ابزارهاي زندگي روزمره ما هستند ، عادت كرده اند و عبور آنان از مرز بديهات و عادات آموخته شده بسيار مشكل است در حاليكه معلوم شده است ،حل مسئله ،كاوشگري و درك عميق مفهوم به تفكرخلاق و انديشه سيال نياز دارد ،كه دستيابي به آن ، محتاج تمرين و هدايتهاي منسجم است. » ( تقدسيان ، فروردين1379: 4 )

جامعه انساني كه حاصل زندگي اجتماعي و روابط و مناسبات اجتماعي انسانهاي كثيري در شرايط و موقعيتهاي مختلف است،كه در صورت ايفاي صحيح و اصولي نقش و وظايف از سوي يكايك افراد و گروه ها و اقشار و طبقات مختلف، ميتواند در قالب يك جامعه از ساختار و كاركرد مناسب بر خوردار باشد . غايت مطلوب هر انساني داشتن يك جامعه سالم و انساني به تمام معني است و اين امر نيز نياز به كسب انواع مهارتها از سوي افراد و اقشار و گروه ها و بكار گرفتن آنها در شرايط و موقعيتهاي مختلف در زندگي اجتماعي دارد ، بطوريكه در اين راستا ، هر فرد به يك انسان مفيد و سودمندي تبديل ميشود و از سوي ديگر در جهت حفظ منافع شخصي و يا دستيابي به اميال و خواسته هاي بجا و نابجا به ديگران و جامعه و محيط زيست خود زيان و خسارت وارد نمی سازد . نيل به چنين رفتاري نياز به تعليم و تربيت و آموزش مهارتها را ضروري مي سازد ، هر چند كه در اين رابطه روشها و شيوه هاي مختلفي وجود دارد ، اما از آنجا كه عرصه تعليم و تربيت عرصه اصول و قواعد بهزيستي امروز و فرداي نسل جدید است ، بنابرين وجود و تنوع مكاتب وديدگاهاي فكري و فلسفي در فرايند تعليم و تربيت،امري طبيعي بنظر ميرسد ، بطوريكه مي توان گفت محور اصلي همه ايده ها و مكاتب و تعاريف آنها از تعليم و تربيت ، توانا ساختن نسل جوانتر براي برخورداري از زندگي است ، هدف تربيت ، آن است كه برخي از حالات جسماني و عقلاني و اخلاقي از خردسالی در فرد رشد یابد و آنان را براي زندگي در جامعه با هر نوع ويژگيهاي سياسي ، اجتماعي ، اقتصادي و فرهنگي آماده سازد. (سرمد ،1367 :23-21)

در صورتيكه فرايند تعليم و تربيت بتواند در امور مربوط به خود و در نيل به اهداف غايي موفق گردد و با برخي از شرايط و موقعيتهاي مطلوب انسان و اجتماع قرين شود ، جامعه در مسير رشد و تعالي قرارخواهد گرفت و نيل به جامعه سالم  ممكن خواهد شد .حركت در چنين مسيري در دستيابي به جامعه سالم ، نياز به انسانهايي با ويژگيهاي خاص دارد.

بطوريكه انسانها اگر بخواهند آسوده زندگي كنند ، بايد با واقعيتهاي اساسي هستي در تماس بوده و به شكوه و عظمت عشق و الفت پي ببرندو به تأثير مخرب و آسيب پذيري تنهايي در زندگي واقف باشند ، به نقش نيروي عشق و خرد در وابسته ساختن به جهان عميق واقعيتها ، كشف خود و يكي بودن با ديگران و شناخت تفاوت خود با ديگران را درك كنند ، در چنين حالات و شرايطي  فرد به شادكامي و شكوفايي  نايل مي شود . فرد انساني بايد خلاق باشد و خلاقيت نيز مستلزم فعاليت و مراقبت و عشق به چيزي است كه خلق مي كند ، كار و زندگي با عشق ، با ايمان و احترام به خود و ديگران، در مجموع انسان را از روان سالم برخوردار مي سازد .( فروم ،1362: 211- 155)

انسان سالم مي تواند جامعه سالم را خلق كند. « انسان بايد به مقام والاي خود در جامعه برگردانده شود ، نبايد هرگز وسيله باشد ، نبايد بصورت شيئي در آيد كه مورد استفاده و يا سوء استفاده خود و ديگران قرار گيرد ، بهره كشي از انسانها و بنده سازي آنها كه مانع رشد و تعالي قابليت ها و توانايي‌ آنان ميگردد ، بايد متوقف شود و اقتصاد ، سياست ، فرهنگ در راستاي خدمت به انسان و رشد و تعالي بخشيدن به وي قرار گيرد . » (همان ، 1362 : 378 ) اعتیاد به مواد مخدر یکی از عوامل اسارت ساز انسانهاست .

از سوي ديگر جامعه اي سالم است كه اعضاي آن در استقلال و استدلال بجايي برسند كه خود خير را از شر تميز دهند و ديگري را فريب ندهند . توانايي انتخاب و قدرت تصميم گيري و ايمان داشته باشند، جامعهاي سالم است كه اعضاي آن حس عشق به فرزند ، همسايه  و تمام بشر را به خود و به محيط زيست و طبيعت داشته باشند ، در چنين جامعه اي همه خود را در كنار یکدیگر مي بينند و در عين حال اصالت فردي و شأن شخصي خود را حفظ ميكنند ، و با خلاقيت و خود شكوفايي به فراتر از طبيعت مي روند .( همان ، 1362 : 373)

هر چند كه ممكن است چنين جامعه و انساني را آرماني دانست ، اما مسير حركت جوامع انساني كه برخي از رگه هاي آن در جوامع رشد و توسعه يافته معاصر قابل مشاهده است ، در نيل به چنين آرماني  قرار دارد و بدون شك دست يافتني است و یکی از شرایط شکل گیری آن زدودن عوامل اعتیاد آور و نجات نسل جوان از دام گسترده اعتیاد از طریق آموزش مهارتهای زندگی است .

آنچه كه ميتواند به ایجاد انسان سالم و جامعه سالم کمک كند ، وجود يك نظام آموزش و پرورش صحيح و اصولي و مطابق با معيارهاي علمي و انساني و همزمان با روند تغيير و تحولات معاصر است. از آنجا كه هر نوع فراگيري و كسب مهارت از دوران كودكي ، سريعتر و عميقتر فرا گرفته و دروني ميشود و به تدريج به خوي و منش فرد تبديل ميگردد. بنابراين لازم است تا آموزش مهارتهای زندگی از طريق نهادهاي آموزشي و تربيتي از سنين خردسالي انسانها آغاز شود و تا جواني ادامه يابد . تا بدین ترتیب بتوان نسل جوان را در یک مسیر صحیح و اصولی قرار داد که با شناخت تمامی طرق ناشایست موجود در جامعه به مبارزه با آنها پرداخته و علاوه بر نجات خود ، بسیاری را ازکجروی و انحراف بازدارد .

چنين روندي هر چند طولاني و بطئي است، اما انسان و جامعه در نيل به اهداف متعالي خود ناگزير از اين انتخاب است ، با اين وصف انسانها با  داشتن ويژگي تفكر و خلاقيت ، توانايي تسريع و تسهيل اين روند را از طريق ابداع و خلق روشها و شيوه هاي جديد و كسب انواع مهارتهاي زندگي دارا مي‌باشند . به امید نیل به چنان روزی تلاش باید کرد .

بطوریکه از مباحث فوق برمی آید ، از طریق آموزش مهارتهای زندگی می توان فرد را از خردسالی در مسیر تعالی و رشدی قرار می گیرد و با كسب خود آگاهي، خود ارزشيابي و عزت نفس بتواند به نحوی مطلوب به زندگی در جامعه و برقراری روابط معقول با خود و دیگران بپردازد . در این راستا با شناخت خود و قابلیتها با احساس مسئولیت فردی و اجتماعی به حل و فصل مسائل و مشکلات خود و جامعه پرداخته و از وارد ساختن هرگونه ضرر و زیان مادی و روانی بر خود و دیگران بپرهیزد و آنچه او را از حرکت در راه تلاش برای ساختن خانواده ، جامعه و طبیعتی سالم و پویا باز می دارد ، شناسائی و از آن دوری نماید . اعتیاد به مواد مخدر می تواند تمامی موارد مذکور فوق را در فرد و سپس در جامعه نابود سازد . از آنجا که دوران خردسالی بهترین زمینه و مطلوبترین زمان برای یادگیری تمامی افراد از هر جنس شناخته شده است ، بنابراین بهتر است تا آموزش مهارتهای زندگی به عنوان یک وسیله بسیار مناسب در پیشگیری نسل جوان از افتادن به دام اعتیاد مورد استفاده قرار گیرد .

 

 

 

 

 


فهرست منابع و مآخذ

 

باقری ، منصور. بهرامی احسان ، هادی .« اعتیاد پژوهی » فصلنامه علمی- پژوهشی،شماره3 تابستان82 .

تقدسيان ، شكوه . « خلاقيت از زواياي بديعه پردازي» ماهنامة رشد و تكنولوژي آموزشي شماره 124، (1379) .

دفترآموزش ابتدائي . « آموزش مهارتهاي زندگي» تهران: وزارت آموزش و پرورش 1378.

دفترآموزش ابتدائي. « آموزش جهاني و مهارتهاي زندگي» تهران: وزارت آموزش‌و پرورش 1378.

ريترز ، جرج . نظريه هاي جامعه شناسي . مترجم احمدرضا غروي زاده ، تهران : انتشارات ماجد1373.

ستوده ، هدایت الله . آسیب شناسی اجتماعی (جامعه شناسی انحرافات)،تهران:نشر آوای نور79 .

سرمد ، غلامعلي . روشهاي تدريس و هنر معلمي . تهران : انتشارات مدرسه 1367.

شیخاوندی ، داور . جامعه شناسی انحرافات ،آسیب شناسی جامعوی،تهران: انتشارات مرندیز 73 .

صالحی ایرج . زنجیره های اعتیاد . تهران: انتشارات آوای نور،1371 .

طارميان ، فرهاد . و همكاران . مهارتهاي زندگي ، تهران : انتشارات تربيت 1378 .

فدائی ، فربد . سجادیه ،سید محمد علی . شناخت ، پیشگیری و درمان اعتیاد ، تهران: نشرتایماز 65 .

فروم ، اريك . جامعه سالم . مترجم اكبر تبريزي ، تأليف.، تهران :‌انتشارات چهر (1362).

گيدنز ، آنتوني .  جامعه شناسي . مترجم منوچهر صبوري ، تهران : نشر ني1372.

 

 



1 - self - awareness

2 - self evaluation          

3 -  self  esteem            

1 - reasoning          

2 - critical  thinking                 

1– Gorge  Reitser

 
 
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : پیچک
 

  • دانلود فیلم
  •